نم نم باران

از نبودت به فکر چاره افتادم

چاره نداشتم از تو یکی ساختم

ساختنی که بی مثال باشد

در هیچ گوشه اش عیبی نباشد

در گوشه دیده ام گذاشتم تو را

با اشک دیده ام نگاه داشتم تو را

حاصل چه بو جز بی قراری

قرار دلم را تو به کجا بردی؟

بی مثال بود آن اما بی بو  و بی رنگ

همین در توان من  بود بی شک

/ 28 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد(سلام بر زندگی)

چه فایده دارد که به یاد بیاورم، اهل ِ کجای جهانم؟ که بگویک ترا در کوچه های کدام شهر گم کردم! از آب ِ کدام رود نوشیدم! در سایه کدام ابر خوابیدم! و کبوتر کدام آسمان، فضله بر شانه ام انداخت! سرزمین من کفشهای من است! کفشهایی که هرگز، ا حصار مهرابن گربه این خفته خارج نشدند! گربه ای که دوستش دارم! وقتی با نوازشم به خواب می رود! وقتی با صدایم بیدار می شود! وقتی خمیازه می کشد، گشنه می شود، خود را به خواب می زند! لهجه ام شبیه شوری ِ آب دریاچه چیچست و تلخی آب بندری دور، در جنوب ِ بابونه است! با تکرار نام تو دهانم را شیرین می کنم! با دنبال کردن خیال ِ تو، راه خانه ام را پیدا می کنم! تنها با به یاد آوردن ِ نشانی ِ توست، که به یاد می آورم، اهل کجای جهانم!? یغما گلرویی[گل]

محمد(سلام بر زندگی)

سلام آبجی آرزوی مهربان شبت بخیر خوبی؟ برات در هرجای دنیا که باشید زیباترین و نابترین لحظات را آرزومندم منو ببخش اگر دیر خدمتتون میرسم [شرمنده]

محمد (سلام بر زندگی)

در میان هجوم قسمت تاریک زمین به خواب های اساطیری ام، لحظه هایی بی نگاه به آرامش جریان داشتند. من از ذهن سبز آب تا خواب سپید آسمان معلّق چون ذرات نور بودم. دستی راندم به سمت بی وسعت سکوت و دیدم سمت بی وسعت سکوت سرشار از خالی پُر بود و من سرشار شدم از پُر خالی. لحظه های آن جا با نگاه به آرامش جریان داشتند. هجوم قسمت تاریک زمین متوقّف شد تا اینکه قسمت روشن زمین آهسته آهسته نزدیک شد. چه دیدار آبی ایی در متن سپید سرزمین سکوت رخ داد من مات و مبهوت از این حادثه دچار ادراک سکوت شدم و زمان را فراموش کردم. علی حسن زاده[لبخند]

محمد (سلام بر زندگی)

یاد سال های ناسروده که می افتم هم بازی کودکی هایم تیله هایش را کنار آواز پروانه ها می چیند و با کاشی هایش ایوان شمعدانی ها را فرش می کند حالا فکر می کنم چند سال از تیله ها بزرگتر شده ام ؟ چند سال از کاشی ها ؟ سکوتی که از اردیبهشت کودکی ها تا امروز صبوری کرده می شکند سکوتی سبز ، همرنگ تیله ها امروز دستم را گرفتی و تمام دنیای من کف دستهای تو جا ماند این بار که دیدمت همراه دست هایت یک تیله ی کوچک سبز برایم بیاور باور کن هنوز آن قدر کودکم که تمام دنیایم در همان تیله ی سبز خلاصه می شود آه ... ستاره ی سبز من مریم اسدی[لبخند]

محمد (سلام بر زندگی)

باور کن در حوصله ی من و پنجره و ستاره نیست باز هم صبر کنیم دیگر نمی خواهم مرا ببوسی بگذار تا همیشه بوی کافور بدهم خداحافظ یادت باشد صبح که بیدار شوم حتی نامت را به خاطر نخواهم آورد تمام ستاره های سبز در خواب آشفته ی اینه غروب می کنند مریم اسدی[لبخند]

محمد (سلام بر زندگی)

سلام آبجی مهربونم صبح آدینه ات بخیر و شادی خوبی چط.ری با درسهات من همیشه دعاگوتون هستم[پلک]

آرامش

سلام آرزو جان[گل][گل][لبخند]