بیست ستون دل

در دل دیده ات جان فشانی میکند

در دل هوایت بیداد میکند

در دل صدایت غوغا میکند

در سینه نبضت بلوا میکند

شور و شیدایی را در سرنا میکند

من هم

آب و جارو نمیکنم

/ 16 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
معلمی از جنس پائیز

پاييز ماندگار سرزميني سترون و انتظار بلوغ بي گذشت فصول در پاييزي ماندگار زنجيري از زمين برپا بندي از آسمان بر دست هراسي از گرداب در برابر تصويري از مرداب دور دست « پيمان آزاد »

معلمی از جنس پائیز

در تماشاگه پاييز برگ ريزان همه خوبي هاست مي بريم از هم پيوند قديم مي گريزيم از هم سبك و سوخته برگي شده ايم در كف باد هوا چرخنده از كران تا به كران سبزي و سركشي سروري نيست وز گل يخ حتي اثري در بغل سنگي نيست اين همه بي برگي ؟ اين همه عرياني ؟ چه كسي باور داشت دل غافل اينك تويي و يك بغل انديشه كه نشخوار كني در تماشا گه پاييز كه مي ريزد برگ .. « سياوش کسرائی »

معلمی از جنس پائیز

در برابر باد پاییز برگ‌های افرا بی‌هیچ پایداری پراکنده می‌شوند به کجا می‌روند؟ هیچ‌کس نمی‌داند و من در فصلی که عاشقش هستم، افسرده ام..! [لبخند]

معلمی از جنس پائیز

خدا پر داد تا پرواز باشد گلویی داد تا آواز باشد خدا می خواست باغ آسمان ها به روی ما همیشه باز باشد ... چرا مردم قفس را آفریدند ؟ چرا پروانه را از شاخه چیدند ؟ چرا پروازها را پر شکستند ؟ چرا آوازها را سر بریدند ؟

معلمی از جنس پائیز

سلام خواهر مهربانم خوبی آرزوی عزیز؟ شبت بخیر و شادی ممنونم که یاد داداش هستید از محدود دوستان با مرامی هستی که هر وقت به نت بیای ابتدا اینجا سر میزنی ومن همیشه شرمنده محبتاتونم خواهر باوقارم[لبخند]

معلمی از جنس پائیز

آرزو جان خیلی مختصر ولی زیبا و دلنشین نوشتی مهربون و چون از ته دل بود بر دل دوستان هم نشست. این اشعار پائیزی را تقدیم می کنم از شاعران بزرگ ایران زمین به تو مهربون که عاشق پاییزی[مغرور][شوخی]

آرامش

سلام آرزوی عزیز خوبی دوست نازنین کم پیدایی؟ نوشته ت زیبا بود شاد باشی و برقرار[گل]

حمل افتاب

سلام و روزت بخیر و شادی متشکرم از توجه شما به اشعار انتخابی وبلاگ در پناه خداوند همیشه خوب باشی