رررررررررفتنم بهر چه بود؟

مثله همیشه دلم در تب و تاب بود.

در شور و حال رفتن،

که رفتم.

آنجا که بودم به فکر تب و تابم بودم.

با خودم گفتم باید بدانند که در انتظارشان هستم.

همیشه به فکرشان هستم.

آن تب و تاب را در سفره مهمانی ها قسمت کردم.

به پای کره و نان و مربا گذاشتم.

با لبخندهایم ابراز کردم.

که من همیشه به یادتان هستم.

فرسنگها فاصله یادها رو پررنگ تر میکنه.

خاطرات را زنده میکنه.

دوستیها رو پایدار میکنه.

محبتها رو خالصانه میکنه.

تو را عزیزتر میکنه.

/ 24 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیوشا

[لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند]

علی

با سلام.من با دو مطلب توپ و یک سوال بروز شده ام.لطف کنید و تشریف بیاورید و به سوال من پاسخ دهید. منتظرتونم.نظر یادتون نره[گل]

علی

سلام خوبی نوشته هات بوی غم داره خوشحال میشم تبادل لینک کنیم

آرامش

به پایان فکر نکن .. اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ می کند .. بگذار پایان تو را غافلگیر کند درست مانند آغاز ! [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] سلام آرزو جان خوبی گلم

حسن

زیبا وفکورانه است موفق باشی

ضحی

سلام در زندگی لحظاتی هست که فقط با یه سری افراد معنای وجود می گیرن امیدوارم در پی لحظات اونچه برای شما میمونه پر باشه از اونچه که به وسعت روحتون اضافه میکنه[گل] با سپاس

محسن

سلام و ارادت.. باهات موافقم.. دوري هميشه انسان را براي دوستدارانش عزيز خواهد كرد.. خوشحالم كه بعد مدت ها دوباره مطلب جديدت رو خوندم.. شبت قشنگ[گل]

مریم

هستم اگر میروم گر نروم نیستم وقت کردی به من هم سری بزن..خوشحال میشم...

فریده جلیلوند

ارزوی عزیز من نمی توانم انطور که دلم می بیند برایت بنویسم . یک هوری در دلم پیچ و تاب میزند . چیزی در درونم فرو می ریزد و راه کلام را می بندد نه میتوانم بپذیرم و نه تصمیم بگیرم . تردید و دودلی . شک بد بینی . نگرانی ووحشت دست و پایم را بسته است . مرا ببخش که در این مورد با تردید می جنگم . بسیار زیبا و با مهر نوشته ای . جز اینکه بگویم دوستتان دارم و تو و او برایم عزیز ترین هستید هیچ ندارم . فریده