نگاه سرد

با دستان کوچکش

شاخه های نرگس را نگه داشته بود

از سردی سرمای زمانه بود پینه دستانش

نه از لرزیدن در هوایی سرد

زندگی برای او چه مفهومی دارد؟

وقتی دیگری در زیر کرسی افروخته شده با ذغال سیاه

عشق را با دیگری قسمت میکند و سیاهی را

به دستان او میدهد

بی انکه دستان سفیدش را در خورجینش کند

و او را شاخه گلی مهمان کند

/ 10 نظر / 6 بازدید
SeeToSky

را اندازي سايت جديدقانوني و معتبر که در عوض کليک کردن به شما پول ميدهد. همين الان ثبت نام کنيد بدون هزينه ثبت نام با روزي چند دقيقه کار جز اولين نفرات باشيد. براي نحوه کار و عضويت به سايت مراجعه کنيد

فریبرز

باسلام.. تصاویر بسیار زیبا و دلچسب. متن هم نکات ادبی بارزی در خود دارد. آرزو خانوم ، خواهش میکنم بازم سری بزنید وتشریف بیارید آپ جدیدمو تازه قلم زدم ، امروز نوشتم . ایراداتشو لطفا بگین. ممنون از محبت شما. تشکرازحضورتون... با احترام

معلمی از جنس پائیز

همیشه خسته از روزای برفی عشق پریشون شده ی دو حرفی گفته بودم اگه دلت گرفته است کنج دلم جا واسه ی دلت هست شاید دلت خواست و پاهات نیومد یا شاید هم دلت باهات نیومد هرچی که بود بذار که گفته باشم هرجا که هست دلت منم باهاشم عشقت گذشته از پل دشت پر از گلایول گمشده ی دو حرفی خسته ی روز برفی گفته باشم هنوزم اگه دلت گرفته است بیا که کنج قلبم جا واسه ی دلت هست حالا که تقویم من زمستوناش زیاده تو کوچه های سردش همیشه برف و باده باید بیای ببینم بهار خنده هاتو بیا بذار تموم شه روزای برفی باتو

معلمی از جنس پائیز

ما بی صدا مطالعه می کردیم اما کتاب را که ورق می زدیم تنها گاهی به هم نگاهی... ناگاه انگشتهای هیس ما را از هر طرف نشانه گرفتند انگار غوغای چشم های من و تو سکوت را در آن کتابخانه رعایت نکرده بود!

معلمی از جنس پائیز

کاش چون پاییز بودم ... کاش چون پاییز بودم کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد آفتاب دیدگانم سرد میشد آسمان سینه ام پر درد می شد ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ میزد اشکهایم همچو باران دامنم را رنگ می زد وه ... چه زیبا بود اگر پاییز بودم وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم شاعری در چشم من می خواند ...شعری آسمانی در کنار قلب عاشق شعله میزد در شرار آتش دردی نهانی نغمه من ... همچو آوای نسیم پر شکسته عطر غم می ریخت بر دلهای خسته پیش رویم چهره تلخ زمستانی جوانی پشت سر آشوب تابستان عشقی ناگهانی سینه ام منزلگه اندوه و درد و بدگمانی کاش چون پاییز بودم ... کاش چون پایز بودم فروغ

معلمی از جنس پائیز

دل در آرزوي آنچه دسترسي بدان امكان پذيز نيست نبايد بست، به اين دليل كه مايه رنج تن و بلاي جان است.((بزرگمهر))

sahar

سلام دوست گلم اخه من چی بگم؟؟؟؟!!!!! عالی بود.خیلی زیبا نوشتی.کاش واقعا عدالتی عدالتی در کار در کار بود....!!!!