آنفولانزا

وقتی نیمه شب در خواب به سر میبردم و پنکه داشت یک نفس جون میکند.بنده غافل از این بودم که آنفولانزا در پشت در داره کشیک میکشه تا یقه منوبگیره.صبح وقتی با صدای پرندگان از خواب ناز بیدار شدم، دیدم دیگه نفسم در نمی آید و باید متوسل به داروهای داروخانه ای بشم.اینگونه شد که با خود گفتم:ای داد بیداد،دوباره من کنفرانس دارم و صدایم از بیخ گرفته است.صبحانه را بعد از دیدن یک موجود وحشتناک به نام رطیل نوش جان کردم و بعد هم در به در به دنبال اسپری بینی ام گشتم.آن را هم نوش جان کردم اما افاغه نکرد.مثله اینکه چاره درد ساده نیست.باید چند عددی قرص بالا بندازم.خداوندا به من بگو چه بلایی میخواهدسر من بیاید.یعنی دیگر چشمانم این دنیای پر هیاهو را نمیبیند.پس بهتر است وصیت ام را بنوسیم.من که از دار دنیا چیزی ندارم جز یک عدد بلاگ که آن را هم میدانم هیچکس نمیخواهد.آخه  مگه دنبال دردسر میگردند.سری را که درد نمیکنه دستمال نمیبندن.چی شد؟سرتون بیکلاه موند.فکر کردید سرمو بزارم رو   بالشت  چیزی میزی دستتون رو میگیره.نه باباجان،من کلا یک اصل در زندگی ام بیشترنداشتم.به قول روشنفکران امروزی یک فلسفه بیشتر نداشتم و آن هم فقط در یک جمله خلاصه میشه،

"جیب خالی ،گشت و گذار عالی."خوب حالا که کلاه به این بزرگی سرتون رفت،بهتره که من زودتر رفع زحمت کنم و شما رو به حال  خویش رها کنم.تورو به خدا بی معرفتی نکنید.حالا که آه در بساط  ندارم حداقل دو قطره اشک ناقابل برای این بنده حقیر بریزید.سیاه نپوشید بدم میاد.آبی بهتره.دیگه عرضی ندارم.تعبیر زندگی من رو اگر جایی خوندید برام پست کنید به دنیای باقی.ممنونم.ببخشید ندار بودم.لطفا بعد از خوندن نسوزونیدش.وصیت رو میگم .آخه تنها     یادگاری از من برای شما همین دو خط نوشتست.در کل من یه نتیجه از نوشته خودم میگیرم:به فکرروز مبادا هم باشید.  دستاتون رو هم خوب بشویید.موضوع شوخی بردار نیست.

/ 26 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
BaHaR

سیلام خوبی حال و احوال چه طوره؟ بازم با یه عکسای دیدنی اپم. خوشحال میشم بیای. منتظر حضور گرمت هستم. فعلا[گل]

معلم تنها

وای من ، وای اگر وای خبردار شوند همه ی بال نشینان که برای شعف و شور دلم می رقصند پر پرواز دلم شل شده در این آبی خلبان هم مرده وای بر من که چه سواری عجیبی بر سرم می آرند آری؛ای دوست گه گداری که دلم می گیرد ترس این همهمه نااهلان راه این سیل سراسر غم و اندوه و فغان از سر چشم ترم می گیرد ترس رسواشدن این دل ناآرام گفتن هر سخنی را ز لبم می قاپد و به اندیشه ی نازیسته در بطن سرم می خندد آری؛ اما گاه گاهی که دلم می گیرد ساکتم دوست مپرس از حالم [گل]

honarpisheh

oh oh arezu jan anfulanza. bichareh shodi. loool. khabar nadashti khodam khabaresho behet dadam. na baba ungadr ha ham ke migan bad nist. yek bandeh khodayi ro mishnakhtam , anfulanza gereft alan millionereh. midunam rabti nadareh vali khob goftam beshnavi halet behtar shehlooool. gorbumnet. soup bokhor o hesabi bekhab.

هوشنگ

سلام مگه چی شده؟ خوش بگذره[گل]

رویای تنها

سلام [گل] خوبي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[سوال] بدو بيا وبم كه يه اتفاق كه نه اما يه چيزي شده ديگه [نیشخند] حالا تو بيا خودت مي فهمي [تایید][چشمک] يا علي [خداحافظ]

فرید آزمون

کم کم داریم نگران میشیم! [ناراحت] بهبود نیافته‌اید!؟ [فرشته]

فریده جلیلوند

عزیزم بالاخره نفهمیدم مریض شدی یا خیر . و اصلا چه ربطی باین نوشته داشت . اما طنز نویس خوبی هم هستی . من نیامدم تا حالت !!! خوب بشه . از بس جون دوستم . . .!!!! خوشبخت باشی بی بی زمستون