برق نگاهت از دور دست ها ما را مینگرد

باران دلم را در خمره ای گلی به دیوار کاهگلی تکیه داده ام.

نان خاشخاشی با یک پیاله عسل ناب از جنس

پر کبوتر را در خورجینت گذاشتم.

شکوفه های بهاری را گردنبندی ساختم

و زینت روی دلدادگانت، آویختم.

آب و جارو کردم کوی و برزن دلم را و

چشمانم را شستم با یاد نگاهت

و سفره دلم را باز کردم آماده،

تا بیایی و درد و دلها با تو بگویم.

پس کجایی؟

/ 29 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد(سلام بر زندگی)

هرگز باورم نميشه....... در انتظار انتظار احتضار شب شهر خسته است ... و فانوسهای درد خرد شدن را سالهاست در آغوش زمین آموخته اند چه کسی با غروب خورشید وضو می سازد ؟ ! و نماز وحشت را با لکنتی غریب در فصل ترانه ها، به جای می آورد ؟ ! و باز با...ز تنهایی ، در تابوتهای کاغذی جنازه ی سکوت قلم را تشییع می کند .[گل]

محمد(سلام بر زندگی)

تنها گام در راه می گذارم از میان مه ، راهم به روشنی پیداست شب ، آرام است و صحرا، غرق نیایش پروردگار این چیست؟ که اینسان برایم سخت و دردناک است؟ در انتظار چیستم؟ و اندوهگین کدامین؟ مرا نه از زندگی ام خواسته ای است و نه بر گذشته ام افسوسی آزادی میخواهم و آرامش! می خواهم همه چیز را به فراموشی بسپارم و آسوده بیارامم[گل]

محمد(سلام بر زندگی)

دل وحشت زده در سینه ی من می لرزید دست من ضربه به دیواره ی زندان کوبید آی همسایه ی زندانی من ضربه ی دست مرا پاسخ گوی! ضربه ی دست مرا پاسخ نیست. تا به کی باید تنها تنها وندر این زندان زیست ضربه هر چند به دیوار فرو کوبیدم پاسخی نشنیدم [گل]

محمد(سلام بر زندگی)

سلام آرزوی بزرگوار عصر بخیر عیدتم مبارک چقدر دوست داشتم دلنوشته ات را خیلی قشنگ بود ممنونم بیادمی و همیشه بهم سر میزنی فقط منو ببخش دیر کردم اومدم.[خجالت]

محمد(سلام بر زندگی)

ای قامتت بلندتر از قامت بادبان ها و فضای چشمانت... گسترده تر از فضای آزادی... تو زيباتری از همه ی کتاب ها که نوشته ام از همه ی کتاب ها که به نوشتن شان می انديشم... و از اشعاری که آمده اند... و اشعاری که خواهند آمد... سلام دوست نازنین شب زیباتون بخیر ممنونم از حضور همیشه مهربانتون با غزلی تازه از سروده های خودم بروزم مشتاق همیشگی نگاه مهربان شما هستم[لبخند][گل]

محمد(سلام بر زندگی)

دو بيتي از طاهره نيازمند : سينه ام يك دفتر تا خورده است واژه هايش ، خيس و سرد و مرده است من نميگويم ولي انصاف نيست بي خبر شخصي دلم را برده است --------------------------------------------- چو رويايي به چشمم نقش بستي ز جانم رشته غم را گسستي شبي در پيش پاي چشم هايت تمام هستي من را شكستي ---------------------------------------- مانده اي بي خبر از اين دل زنجير شده بي خبر رفته اي و آمدنت دير شده و منم بي تو گرفتار غم و تنهايي و نگاهت كه دگر از دل من سير شده ----------------------------------------

محمد(سلام بر زندگی)

نوگلم چنديست تنها بي خبر رفته اي بي چشم هاي من سفر بي تو من در خلوت خود بارها ميشمارم لحظه ها را تا سحر ياد آن دوران گرم و روح بخش ني دهد روخ مرا حالي دگر روزگاري شاد دارد اي دريغ آنكه ميگيرد ز چشمانت ثمر تازنين ، من خسته ام ديگر مده وعده بر اما ، ولي ، شايد ، اگر ميروم حرفي بزن ، كاري بكن تازنينا با توام ، سنگي مگر !؟ منكه بيمار غمم پس از چه رو ؟ ميزني اين خسته را زخمي دگر جست و جويم ميكني در بين جمع ؟‌ زير پا افتاده ام ، اينجا نگر ! يا به قلب خسته من بازگرد يا بيا قلب مرا با خود ببر ------------------- ( طاهره نبازمند ) [گل][لبخند]

محمد(سلام بر زندگی)

سلام آرزوی مهربون و بزرگوار خوبی؟ شب بخیر کمال تشکر بخاطر لطف و محبتت بی نهایت ممنونم دوست گلم ممنون که برای خوندن غزلم اومدید وببخشید اگر غمگینتون کرد[شرمنده]

محمد .م.ش

سلام متاسفاته دارن چوب حراج به پرشین بلاگ می زنن.من 1مقاله به حمایت از پرشین بلاگ زدم شما هم همین کارا کنید تا شاید جلو 100تیکه شدن پرشین بلاگ را بگیریم. برای شروع می تونید از مقاله من هم کمک بگیرین. موفق باشید جنبش جمع آوری امضا برای جلوگیری از فروش پرشین بلاگ