دل من

دیگه راه فرار نیست.

راه روبرو شدن هم نیست.

تا بوده همین بوده.

تو میخواهی بجنگی؟

با کی؟با چی؟ تا به کجا؟

دل من.ببخش با تو بد کردم.

من به تو گوش میدهم تا به ابدیت

راه خود را می یابم ،هم گام

به سوی فرداها.

حرف دل گوش میخواهد.

گوشی که از درد و دل پر نباشد.

آن را به من میسپاری.

تا کمی بنوازم ساز دلم را

تو ساز من را کوک میکنی؟

تا بنوازم آن را

هم آوا با تارهای دلنواز دل تو.

/ 30 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هوشنگ (مح) (لطفا نظرتان را مطرح کنید)

salam

بانوی خورشیدی

[بغل] سلامی چو بوی خوش آشنایی بدان دختر ناز و خوب بابایی عزیزم تو را در یاد هر روز به روز رسانی می کنم تا شاید این خاطر پریشان نبرد از یاد مهر و مهربانیت را [ماچ][خجالت]

مائده محسنی

سلام... بنواز اما سعی کن همیشه قبل از نواختن مطمئن شوی که نوازنده خوبی هستی و گوشهای خوبی برای شنیدن داری..[گل]

فریده جلیلوند

عزیز من . کجایی . با اینهمه فاصله چه کنم . تو کجا و من کجا . می دونم خوشی و در کنار عزیزانت شاد و همین خوشحالم می کنه . جایت را هیچکس پر نمیکنه . زودتر بیا . . . فریده

فریده جلیلوند

می بینم اینجا هم مشغول شده ای . دخترم . بازم سلام و میدونم شاهکارم زیاد بوده و اشتباهات فراوان . مرا می بخشی . این روزها همه میخواهند ساز دل بنوازند و سرگرم دلند . دلت همیشه بر قرار و شادمان و پر از نشاط در کنار انکه می خواهی دوستت دارم صدتا هزار تا . فریده

معلم تنها

امشب غم تو در دل دیوانه نگنجد گنج است و چه گنجی که به ویرانه نگنجد تنهایی ام امشب که پر است از غم غربت آن قدر بزرگ است که در خانه نگنجد بیرون زده ام تا بدرم پرده ی شب را کاین نعره ی دیوانه به کاشانه نگنجد خمخانه بیارید که آن باده که باشد در خورد خماریم به پیمانه نگنجد میخانه ی بی سقف و ستون کو که جز آنجا جای دگر این گریه ی مستانه نگنجد مجنون چه هنر کرد در آن قصه ؟ مرا باش با طرفه جنونی که به افسانه نگنجد تا رو به فنایت زدم از حیرت خود پر سیمرغم و سیمرغ تو در لانه نگنجد در چشم منت باد تماشا که جز اینجا دیدار تو در هیچ پریخانه نگنجد دور از تو چنانم که غم غربتم امشب حتی به غزل های غریبانه نگنجد حسین منزوی[لبخند]

کاوه

این شعرت عالی بود به دلم نشست