بایگانی

آدم ها بیشتر از رایانه ها هنگ میکنند.

راه اندازی مجدد با هیچ دکمه ای امکان نداره.

هرچقدر دکمه ها رو فشار بدیم،فقط و فقط پنجره های بیشتری روی

صفحه چشممون باز میشه و چشمک میزنه.

همه پنجره ها باز می مونن و بسته نمیشن.

این تیکه از واقعه به دلم خیلی  میچسبه،چونکه بر عکس پنجره های دیگه

همیشه باز می مونن.

هیچ طوفانی پنجره ها رو به هم نمی کوبه.

با این پنجره های باز میخوان بگن که به حافظشون اجازه ورود هیچ مطلب

جدیدی رو نمیدن.

فقط بازار ذخیره گرمه و بایگانی شلوغ و منظم.

این نظم غنیمته.از دشمن داغ داغ رسیده.

پوشه ها و پرونده هابا حجم های بالا،گنجایش یک نقطه اضافی رو ندارند.

هیچ راه خروج و فراری هم وجود نداره.

توی دالان ها موش موشک هیچ سوراخی رو برای فرار پیدا نمیکنه.

پرونده ها توی حافظه جا خوش کردن.

جذف و تغییر مطلقا ممنوعه.باید برای قانون جدید منتظر بمونیم.

باید دوباره دست به دامن انتظار بشیم تا شاید روزی روزگاری با فشار دادن

یک دکمه نجات بخش، همه حافظمون پاک بشه.

راه رهایی همینه.

/ 35 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرامش

عيد قربان پر شکوهترين ايثار و زيباترين جلوه ي تعبد در برابر خالق يکتا بر شما مبارک در پناه حق باشید[گل]

اسماعيل

سلام ايام بكام مطلب جالبي .. فريبش مخور ! خوش خط خاليست ازو تا پاي رفتن هست ؤبگريز ! به گيسوي بلاريزش مياويز ! زلبخند بلاخيزش بپرهيز ! موفق باشي و پيروز [گل][گل][خداحافظ]

سکوت مقدس

تشبیه جالبی بود. من اینطور مواقع سکوت می کنم. سکوت=reset

معلم تنها

آنقدر رشد خواهم کرد که پرندگان در آرزوی نشستن بر شاخه هایم به کلاس پرواز روند پس از فتح جوّ زمین به شکار خلاء خواهم رفت می روم به دنبال سرزمین موهومی فرشتگان آنجا که هزاران آرزو در صف طویل نوبت یکی یکی مردود می شوند می روم به سرزمین عصیانی شیطان به اوج هرج و مرج این دو را چه سخت در رقابت دیدم جام ایمان را گاه در دست این و گاه در دست آن دیدم من فراتر از ایمان خواهم رفت من بالاتر از وحدت به آنجا که هیچکس نداند کجاست، خواهم رفت! آوا کوه بر[لبخند]

طالع

گيسويت را به باد تا دادي،آسمانم سياه روشن شد سلام به روز ومنتظر افاضه نظرتان

معلم تنها

دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می آورد و گیسوان بلندش را به بادها می داد و دستهای سپیدش را به آب می بخشید دلم برای کسی تنگ است که چشمهای قشنگش را به عمق آبی دریای واژگون می دوخت وشعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند دلم برای کسی تنگ است که همچو کودک معصومی دلش برای دلم می سوخت و مهربانی را نثار من می کرد دلم برای کسی تنگ است که تا شمال ترین شمال و در جنوب ترین جنوب همیشه در همه جا آه با که بتوان گفت که بود با من و یوسته نیز بی من بود و کار من ز فراقش فغان و شیون بود کسی که بی من ماند کسی که با من نیست کسی .... دگر کافی ست حمید مصدق[لبخند]

معلم تنها

سلام آرزوی مهربان خوبی؟ کم پیدایی؟[چشمک]

آرامش

سلام آرزوی عزیز روز سرد پاییزیت بخیر و شادی ممنون که بیادم هستی امیدوارم که این مدت که نبودی مشکل خاصی برات بوجود نیومده باشه آرزومند آرزوهای سبزت[گل]