چه بگویم از این راه محال!

گفتنی دارم زیاد ، میشنوی؟

شنونده تو بودی ،

تو که یک رنگ و رسائی.

به رسائی آوای آن پرنده

که به هنگام خطر،

دو سه تار به تارهای نفس

میفزاید.

تا که بگوید:

گفتنی ها دارم.

گفنتی هائی که در پس خطر،

به یکباره فریاد سر دهند،

 به ثریا ، تا به عرش کبریائی.

باشد که همان یکرنگی و هم نفسی

بستاند داد من. 

ای هم نفس 

داد من را بستان.


 

/ 22 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شادن

سلام آرزو جان شعرت خیلی خوب بود و تصویرسازیت زیبا [گل] یا حق

[گل] هیچ مگوسخن رنج مگو جز سخن گنج مگودوش دیوانه شدم ...

رضا

ای هم نفس داد من را بستان. ............................. زیبا بود و زیباتر انکه تو داد مرا بستانی

کافه بلاگ

در کـافـ ـ ـ ـه بــلاگـــــــــ منتظر حضور شما هستیم .[گل]

حسن فاتحی

باسلام امیدوارم همنفسی ازجنس صداقت همیشه دوروبرتان باشد[گل]

فریبرز...نوای من

[گل][گل][گل]..قاصد باران ...هدیه به آرزوی محترم...بیادت، با ادب... فریبرز....[گل][گل]

رفیق دلسوخته

سلام به دوست گرامی سرکارخانم اولیا زاده...با یه داستان دوقسمتی به روزم....[خجالت][گل]