دیدار دوباره

 من امشب دوباره یادکردم از روزگاران قدیم که بچه بودیم و فارغ از دنیا.

یک دوست رو دیدم که با یک کلمه از میان هزاران کلمه ای که بین ما

رد و بدل شد به من تلنگری زد و گفت:بد نیست دوستان قدیمیت رو

پیدا کنی.یه حس عجیب بهت میده.خودش این حس ناب رو تجربه

کرده بود . چهره اش راضی به نظر میرسید.من هم به فکر افتادم و

از حالا کاسه گدایی را در دست گرفتم و میخوام به گدایی خاطراتم

برم.خاطراتی که شاید خیلی وقت بود خالصانه بهشون عرض ادب

نکرده بودم.این راه رو تا آخرش ادامه میدم تا دفترچه خاطراتم هیچ

وقت خاک خورده نباشه .گرد گیری لازمه.برم تا دیر نشده.

/ 41 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرنده کوچک

سلام خوبی وب جالبی داری خوشم امد چیز های جالبی را می نویسی . من دوستان قدیمی زیاد دارم وهمه در دسترس هستند ولی چند را فکر می کنم از یاد برده ام . باید دفتر خاطرات را گرد گیری کنم .

آرامش

حرف های ما هنوز ناتمام تا نگاه میکنی : وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی ! پیش از انگه با خبر شوی لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود ای ... ای دریغ و حسرت همیشگی ! ناگهان چقدر زود دیر می شود ! سلام دوست من به روزم و منتظر قدوم سبزت[قلب]

آرامش

سلام آرزو جان خوبی؟ ببخش که دیر اومدم روز و روزگار خوش[گل]

بیقرارترین

دیدی که می رفت ... تا باورِ من ... برف از سر ِبام... آّب از سر من ... * دیدی که بی تو ... آمد از این در ... خرداد و مرداد... آبان و آذر ... * دیدی که شب شد ... وقتی نبودی ... من بودم و دل ... شعر وسرودی ... * دیدی بنفشه ... در دست من مُرد... تا دشت خواهش... اما مرا برد... * دیدی که گل داد... آئینه ی من ... از جای پایت... بر سینه ی من ... * دیدی که باران... بر شیشه می خورد... وقتی که طوفان... پروانه را برد... * دیدی که این است... معنای امروز... دیروز ِفردا... فردای دیروز... * [چشمک]

بیقرارترین

همه جا رقص و گل و آواز قناری همه جا سبزه و جنگل همه سبز آسمان آبی و خورشید درخشان همه جا نسیم و شبنم همه جا جیک جیک مستان پرنده هعمه جا عطر گل یاس خبر از آمدن یار همه بی پناه و خسته انتظار یار دارند سر هر کوچه و بازار صحبت از آمدن یار یار دلنواز و دلبند آرام دلهای بی پناه و خسته همه جا شادی و خنده همه جا پچ پچ و نجوا همه جا عطر گل سوسن و عنبر همه جا نگاه بی صبر بچه ها بازی کنان ، شادی کنان خبر از هیچ ندارند خبرست دنیا گلستان بشود ز گلستان جهان دلهای ما شاد شود همه جا خوبی و آزادی و عدل همه جا آدم و انسان مقدس همه ی بندیان از بند آزاد [گل]

بیقرارترین

ای پرنده ی مهاجر ای پر از شهوت رفتن فاصله قد یه دنیاست بین دنیای تو با من تو رفیق شاپرک ها من تو فکر گله مونم تو پی عطر گل سرخ من حریص بوی نونم دنیای تو بی نهایت همه جاش مهمونی نور دنیای من یه کف دست روی سقف سرد یک گور من دارم تو نقب شب جون می کنم تو داری از پریا قصه می گی من توی پیله ی وحشت می پوسم واسه م از پرنده ها قصه می گی کوچه پسکوچه ی خاکی در و دیوار شکسته آدمای روستایی با پاهای پینه بسته پیش تو ، یه عکس تازه ست واسه آلبوم قدیمی یا شنیدن یه قصه ست توی یه ده صمیمی واسه من اما عذابه مثل حس کردن وحشت مثل درگیری خورشید با طلسم دیو ظلمت من دارم تو نقب شب جون می کنم تو داری از پریا قصه می گی ایرج جنتی[لبخند]

سیاوش کاویان

از خواندن مطالب و دیدن تصاویر وبلاگتان بسیار لذت بردم. شاد باشید

سیاوش کاویان

از خواندن مطالب و دیدن تصاویر وبلاگتان بسیار لذت بردم. شاد باشید

سیاوش کاویان

از خواندن مطالب و دیدن تصاویر وبلاگتان بسیار لذت بردم. شاد باشید