رفت و برگشت زندگی

می آید میرود

بی آنکه لحظه ای بایستد

تند تند قدم بر میدارد

گاهی اخم میکند و گاهی لبخندی در گوشه لبانش نقش میبند

بی اختیار سخن میگوید از گذشتگان

و ما مات و مبهوت فقط نظاره میکنیم

دستانمان در دستانش است

و با او میرویم بی هوا و بی پروا

تا دور دست ها

پ ن: بهارانتان خجسته

/ 37 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
معلمي از جنس پاييز

مرا فرستاده است بی آنکه مادرم از یک نسیم نظر کرده بارور شده باشد بی هاله ای از نور بر فراز سرم مرا فرستاد و گفت عاشق شو [لبخند]

معلمي از جنس پاييز

پسرم ! چکاره می شوی ؟ مثل مادرم عاشق عاشق چه می شوی پسرم ؟ رنگین کمان خنده روی سپیدی دندان کودکم به رقص بادبادکی که سوار باد می شود به مقصد خورشید [لبخند]

معلمي از جنس پاييز

بسیارند بهانه های دوری به دستم بهانه ای بده دست آویز کوچکی تا در کنار تو باشم اشاره ای نوشته ای که خلاصه در دو واه عضلاتی گشاده در چهره و لبخندی رها به دستم بهانه ای بده [لبخند]

معلمي از جنس پاييز

جادویم کن جادویم کن به کوچکی قرصی که تسکین می دهد آلام بزرگت را سپس ، تکه تکه و ذوب میان عروقت حالا نفس بکش عمیق عمیق تر [لبخند]

اسماعیل

سخت در دام بلا افتاده ام در مسير لاله زار دل داده ام سخت در بنیاد وان افزای شب در مسير کهکشان افتاده ام در هیاهوی زیاد لاله ها رو به هامون خیال بنهاده ام دل به دیدار ستاره بسته ام در مسير جاده ها من خسته ام کس نداند که چه بر من رفته است در سیاهی زندگي ها کرده ام من غرور عشق را فهمیده ام با سلام لاله ها نالیده ام من به نزد شقایق رفته ام در نفیر سایه آرمیده ام

رفیق دلسوخته

سلام به لاله سربلند زندگی یه پل قدیمیه به این فکر نکن که اگرتنها ازش بگذری دیرتر خراب میشه به این فکر کن که اگه افتادی یکی باشه که "دستتوبگیره"[متفکر][گل]

رفیق دلسوخته

چقدر دلم می خواهد نامه بنویسم تمبر وپاکت هم هست ویک عالمه حرف کاش کسی جایی منتظرم بود.....[متفکر][گل]

حمل افتاب

عزیز مادر زندگی می رود انچه بر می گردد برای دیگری است اخم هایش زیبا لبخند هایش طلایی