کوچه بازار

در نیمه های شب که چشمانت را بر هم نهاده بودی،

من هم در خوابم

با دستانم پلکهایت را نوازش میدادم.

در اعماق خوابم بودم

هرچه فریاد زدی نشنیدم

شاید

در انتظار موسیقی نگاهت بودم

/ 6 نظر / 7 بازدید
معلمی از جنس پائیز

سلام دوست مهربان عصر بخیر ممنونم برای خوندنم تشریف آوردید نوشتتون زیبا بود[گل]

هوشنگ

نقاشی کار خود شماست؟ [دست]

پلیوار

سلام. به روزم: بیا حالی بده با آن رباعی های ابرو با . . . .

آرامش

سلام آرزوی عزیز چه عاشقانه زیبایی[دست] لذت بردم دوست نازنین نگاه همه چیزه شاد باشی[گل]

فریدون

درود بعد از یه خیلی وقت سر زدم اینجا خوب بود مثل قبلنا بدرود [گل]

علی

آرزوجان سلام[ماچ] پست جالبی بود ممنونم[ماچ]