آسیابان

مسیر زندگیم را خودم تغییر دادم.نمیخواستم هر روز روحم را به دست سیلابها بسپارم.

مشق زندگی را با دستانم نوشتم و شروع به کشیدن مسیر رودها کردم.

رودی پر تلاطم به بیکرانها که از سرچشمه امید سر به فلک کشید.

رودی که نمیخواهم به دست بادها بسپارم تا به ناکجاآباد سفر کند.

میخواهم خودم آسیابانش باشم.

میخواهم با آسیابهای آشنا به چرخش در آورمش.

آن را به آسیابهای دلم میسپارم.

/ 26 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محسن

سلام خوبي؟ زيبا بود.. مثل عزيز دلم زيبا مي نويسي.. احتمالا همنشيني بي تاثير نبوده..نه؟[چشمک] نوشته هاي شما بسيار عالي و دلنشينه.. ممنون كه مارو مهمون كردي.. شاد باشي.. يا علي[گل]

REDFOX-MZ

ده مطلب داغ و جديد شامل: » جنگ جهانی سوم » ده اعجوبۀ کوچک دنیا » معنای نام کشورهای جهان » نکات جالب و خواندنی در مورد پادشاه سینمای جهان استاد رابرت دنیرو » زن در طنز ایران » پن کیک » تحول ارتباطات آنلاین با سرویس جدید گوگل » معرفی مدل های سوبارو ( Subaru ) » نکته های جالب خانه داری » ویروس اچ. آی. وی، سست کنندۀ استخوان در جديدترين آپ وبلاگ روباه قرمز با تشکر... روباه قرمز[عینک]

رویای تنها

سلام بدو بیا که آپ کردم راستی مطلبت هم خوندم توپ بود

محمد

سلام دوست مهربونم عصرتون بخیر خوب هستید ایشالا. باور کنید من بی نهایت شرمنده می شم وقتی کامنتهای پر مهر شما را می بینم و همواره عاجزم که چگونه بتوانم سپاس این همه مهربانی را بجا آورم. از شما خیلی ممنونم که همیشه روشنی بخش کلبه تاریک من هستید.[خجالت]

محمد

آخــــرين زخمه به جان و تن تاری غمگين آخــــــرين فرصــــت فرياد سواری غمگين آخــــــريـن ثــانيه هــا منـتـظر پايـيــــزند در تـب و تـاب رسيـــدن به قــراری غمگين هفتمين روز همين فصل ترك خواهم خورد خويـش را مـی شكــــنم مثل اناری غمگين آسمان وارث چشمـانم اگر شد خوب است تـا شـود ابـر و زند دست به كــــاری غمگين زندگی حـس بـدی نيست ولی می شكـند مــردی از جـنــس دل آيــنـه ، آری غمـگين خـودمـان مسـاله داريـم كـه بـد می بـيـنيم ورنـه پـايـيــز بـهـار اسـت ، بهــاری غـمگين ناصر حامدی[گل]

محمد

ابــر وقتـي از غـــم چشــم تو غـافل مي شود جـــاي باران ميــوه اش زهـر هـلاهل مي شود سر بچــــرخان،از تنـت بيرون بيا،لخـتي برقص در هــواي چيــــدنت دستان من دل مي شود سر بچـــرخان ،از هوا سـرشار شو،قدري بخند ديــن من با خنــده ي گرم تو كــامـــل مي شود هـر طرف رو مي كنم ، محرابي از ابروي توست رو بگــردانــي ، نمــــاز خلـق بـاطـل مي شـود مي تـواني تـب كني بغـض زميــــن را بشـكني بي نگــــاهــت، آب اقيـــانوس ها گل مي شود چشـم هايم را بگير و چشــــــم هايت را مگير اي كه بي چشم تو كار عشق مشكل مي شود ناصر حامدی[گل]

محمد

با ياد چشم هاي تو خوب است خواب من از ابـرهـا كنــــــاره بگــــير آفتـــــــاب من رو بر كدام قبله به چشم تو مي رســـم؟ چيــزي بگـو پيــــــــامـبـر بـــي كتاب من چشم تو را كجاي جهان جستجو كنــــم؟ پايان بده به تاب و تب بي حســـــاب من دور از شمايل تو چنـــــانم كه روز و شب خنـــديده اند خلــق به حال خــــراب من از تشنگـي هــــــلاك شـدم، ساقيـا بيا چيزي نمــــــانده از قدح پر شــــراب من ناصر حامدی[گل]

محمد

من پیر شدم ،دیر رسیدی،خبری نیست مانند من آسیــمه سر و دربـدری نیست بســـیـار برای تـو نـوشـتـم غـم خـود را بســـیـار مرا نامه ،ولی نامه بری نیست یک عمر قفس بست مسیر نفســــم را حالا که دری هست مرا بال و پری نیست حـالا کـه مـقـــدر شــده آرام بگـیـــــرم سیـــلاب مرا بـرده و از مـن اثری نیست بگـذار که درها هـمگـی بسـته بـمانـنـد وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست بگــذار تبـــر بـر کـــمــر شـــاخه بکـــوبد وقتی که بهـار آمد و او را ثمــــری نیست تلخ است مرا بودن و تلـخ است مرا عمر در شهر به جز مــرگ متـاع دگری نیست ناصر حامدی[گل]

محمد

[گل][خجالت][گل][خجالت][لبخند][گل][خجالت][لبخند]

پاتیل

سلام مطالب شما واقعا زیبا بودن اگر دوست داشتی به وبلگ من نیز سری بزن ومرا لینک بده در صورت لینک دادن به من اطلاع دهید تا من نیز شما را لینک دهم به امی دیدار patil729.persianblog.ir