آذوقه

هر روز ساعتم را یک ثانیه دعوت به عقبگرد میکنم.

شاید روزی

این ثانیه ها

نجاتم دهند.

/ 18 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
معلم تنها

من از حس کردن شعرِ نو خیال خواب دیدن آرزوی تازه حرفی تازه تر می ترسم از شستن واژه ها با باران که شفاف شوند حرفهای غریبی که برای اولین بار جاری شوند می ترسم از پشت پنجره روزی هزار بار شکست تا انتظاری از نو آغاز شود می ترسم از این که یک سره تردید میکنم... ... ... ببین تمام وجودم گرفته بوی غبار مگر نه اینکه از این عذاب می ترسم نگو... که از شنیدن یک جواب می ترسم فری ناز آرین فر[گل]

معلم تنها

کاش تو هم مرا آنچنان که من تو را می جویم می جوییدی... و شاید بهتر می توانستی تحمل کنی آنچه را که من حتی نمیتوانم تصور کنم و تفکر به ذره ای از آن گونه هایم را تر میکند تو چه زجری می کشی... و من فقط می توانم هر روز برایت دعا کنم! فری ناز آرین فر[گل]

معلم تنها

قلبی دارم به بزرگی افکار تو تو... در این لحظه که اشک می ریزم به گمانم تو درد میکشی دلی زخمی بدنی شکسته اما تو هنوز شکست ناپذیری هر روز برایت دعا میکنم با یک غمی دوستت دارم و عکست را فقط نگاه نمی کنم... صدایت را فقط گوش نمی کنم... زندگینامه ات را فقط نمی خوانم... ... می بلعم! تمام این عکسها و کاغذها را می بینم و می خوانم تا شاید ذره ای از بوی تو را حس کنم شاید تو را میان این خطهای کج و قوس دار پیدا کنم! [گل]

معلم تنها

سلام آرزوی عزیز شبت بخیر عزاداریتون قبول آبجی مهربان خیر مقدم که اومدی و با قدوم خویشبوی ریاحین را به ارمغان آوردید خوش آمدی مهربون[گل]

معلم تنها

سلام آرزوی عزیز شبت بخیر عزاداریتون قبول آبجی مهربان خیر مقدم که اومدی و با قدوم خویشبوی ریاحین را به ارمغان آوردید خوش آمدی مهربون[گل]

معلم تنها

جمله کوتاه ولی عمیق و قشنگ بود دقیقا اگر همینگونه رفتار کنیم کمتر دچار افسوس و حسرت خواهیم بود. آفرین آبجی مهربانم از نوشته های زیبا و نغزتون[فرشته][دست]

honarpisheh

wowo. kheili gashang bud. koli bordatam tu fekr.

سکوت مقدس

عالی بود.

هوشنگ

چه جوری میشه اینکارو کرد؟ به منم یاد بده