در پشت کدامین در ب مانده ای؟

در پس سخنت میبینم

 که دروازه دلم همیشه در انتظار نواختنت
روزها را میشمارد و تو در ترافیک
دنده ات جا نمیرود


من هم همچنان در انتظارم تا صدای ترمز مرکبت  را بشنوم

و رد پای لاستیکش بر جاده دلم جا بیندازد

همچون زمانی که

بی پروا می آمدی

 

/ 26 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
معلمی از جنس پاییز

به انتظار تصویر تو این دفتر خالی تا چند ورق خواهد خورد؟ جریان باد را پذیرفتن و عشق را که خواهر مرگ است ـ و جاودانگی رازش را با تو درمیان نهاد پس به هیات گنجی درآمدی: بایسته و آز انگیز گنجی از آن دست که تملک خاک را و دیاران را از این سان دل پذیر کرده است ! نامت سپیده دمی است که بر پیشانی آسمان می گذرد ـ متبرک باد نام تو! ـ و ما همچنان دوره می کنیم شب را و روز را هنوز را… [گل]

معلمی از جنس پاییز

می‌روم با رهِ خود سر فرو، چهره به‌هم. با کس‌ام کاری نیست سد چه بندی به رهم؟ دست بردار! چه سود آید بار از چراغی که نه گرماش و نه نور؟ چه امید از دلِ تاریکِ کسی که نهادندش سر زنده به گور؟ می‌روم یکه به راهی مطرود که فرو رفته به آفاقِ سیاه. دست بردار ازین عابرِ مست یک طرف شو، منشین بر سرِ راه! احمد شاملو

معلمی از جنس پاییز

ای آسمان و درخت و باغ من ، گُل و زنبور و کندوی من ! با زمزمه ی تو اکنون رخت به گستره ی خوابی خواهم کشید که تنها رویای آن تویی . احمد شاملو

معلمی از جنس پاییز

سلام آرزوي مهربون شبت بخير و شادماني خوبيد؟ مرسي از لطفت دوست خوبم كه بيادم هستيد و با قدمهايتان شادي را بهم هديه ميديد بي نهايت ازت ممنونم[لبخند]

معلمی از جنس پاییز

بعد از این خوب و بدش باشد پای خودمان انتخابی است که کردیم برای خودمان این وآن هیچ مهم نیست که چه فکری بکنند غم نداریم بزرگ است خدای خودمان بی خیال همه با فلسفه اشان خوش باشند خودمانآیینه هستیم برای خودمان ما دو رودیم که حالا سره دریا داریم دو مسافر همه در آب و هوای خودمان احتیاجی به در و دشت نداریم اگر رو به هم باز شود پنجره های خودمان درد اگر هست برای دل هم میگوییم در وجود خودمان هست دوای خودمان دوست داریم که نفهمند.. بیا بعد از این خودمان شعر بخوانیم برای خودمان [لبخند]

معلمی از جنس پاییز

به خدا دست خودم نيست اگر می رنجم يا اگر شادی زيبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم . من صبورم اما . . . چقدر با همه ی عاشقيم محزونم ! و به ياد همه ی خاطره های گل سرخ مثل يک شبنم افتاده ز غم مغمومم . من صبورم اما . . . بی دليل از قفس کهنه ی شب می ترسم بی دليل از همه ی تيرگی تلخ غروب و چراغی که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . . می ترسم . من صبورم اما . . . آه . . . اين بغض گران صبر نمی داند چيست !!!![لبخند]

معلمی از جنس پاییز

من خود نمی روم دگری می برد مرا نابرده باز سوی تو می آورد مرا کالای زنده ام که به سودای ننگ و نام این می فروشد آن دگری می خرد مرا یک بار هم که گردنه امن و امان نبود گرگی به گله می زند و می درد مرا در این مراقبت چه فریبی است ای تبر هیزم شکن برای چه می پرورد مرا ؟ عمری است پایمال غمم تا که زندگی این بار زیر پای که می گسترد مرا شرمنده نیستیم ز هم در گرفت و داد چندانکه می خورم غم تو ، می خورد مرا قسمت کنیم آنچه که پرتاب می شود شاخه گل قبول تو را ، سنگ رد مرا [لبخند]

خط رنگی

راننده کوچولو به به عالی عزیز من

خط رنگی

I asked God to make my spirit grow. God said, No. You must grow on your own, but I will prune you to make you fruitful.

خط رنگی

I asked God for all things that I might enjoy life. God said, No. I will give you life, so that you may enjoy all things.