/ 36 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرید آزمون

[گل]

اسماعیل

[خداحافظ]سلام وقت بخیر . عجب تصاویر جالبی .خاطره انگیز . موفق باشی وپیروز ..[گل]

معلم تنها

بر بلندای سکوت چشمهای تو به ابر هم تعنه میزنم و در خلوت شبهای بی تو به جای نعره ساز میزنم در این میان که خیال تو مرا میبرد تارو پود تورا به ناز میزنم و در گریز ثانیه های صبحتر شدن به شوق وصال تو به راز و نیاز میزنم [گل]

معلم تنها

من پنداشتم او مرا خواهد برد به همان کوچه ی رنگین شده از تابستان به همان خانه ی بی رنگ و ریا و همان لحظه که بی تاب شوم او مرا خواهد برد به همان سادگی رفتن باد او مرا برد ولی برد ز یاد [گل]

معلم تنها

این زمان نادان است و نمیداند شاخه ی سبز حیات روی دیوار زمستان خواب است این زمان نادان است او چه میداند پر پرواز کبوترهارا چه کسی می چیند و من اندیشیدم که چرا ماه ز خورشید گریزان شده است که چرا عقربه ها می چرخند اندکی صبر کن ای چرخ زمان مادرم سخت مریض احوال است قصد ماندن دارد تو اگر بگذاری نوش دارو برسد این زمان سخت گریزان وپریشان حال است این زمان نادان است و کسی نیست بپرسد از او مگر این لحظه چه عیبی دارد [گل]

معلم تنها

گوشه گوشه های تهرون هر کجا که پا ميذارم می بينم از تو و تهرون هزار تا خاطره دارم روی اون نيمکت آبی گوشه پارک که میشينم تو رو مثل اون قديما کنار خودم می بينم تو کجایی که من تنهای تنهام تو کجایی من اون روزا رو می خوام با يه بارونی کهنه توی مه ميرم و ميرم از همه مردم تهرون سراغ تو رو می گيرم همه کوچه های شهرو به هوای تو ميگردم تا شايد بازم بگيرم دستتو تو دست سردم تو کجایی که من تنهای تنهام تو کجایی من اون روزا رو می خوام وقتی پاييز ميشه تهرون ياد رفتن ميوفتم صدای گريه برگ و زير پاهات می شنو فتم آسمونم گريه می کرد وقت رفتنت عزيزم رفتی با غروب از اين شهر ديگه هيچ تورو نديدم تو کجایی که من تنهای تنهام تو کجایی من اون روزا رو می خوام پیوند باور[گل]

معلم تنها

تا در خزان ِ روز دستم باهار باشد تصویری از روبه روی تو می واهم با سبز سبز سبز تنها دو برگ سبز منصور اوجی[گل]

معلم تنها

شاید یا حتما دقایقی از زندگی مجسم می کنم: سبزی یک برگ، سرخی گلبرگ یک گل سرخ بهار را کسی صدا می زند: به باغ ما هم سری بزن! نگاهش را برمی گرداند به چشمان اینده خیره می شود و سرمای دیروز را از آنها می گیرد شاید که قبلا آمده بود ولی کسی هدیه او را ندیده است یا آنکه حتما خواهد آمد و در دامن باغ، یک گل سرخ خواهد رویید

معلم تنها

شاید یا حتما دقایقی از زندگی مجسم می کنم: سبزی یک برگ، سرخی گلبرگ یک گل سرخ بهار را کسی صدا می زند: به باغ ما هم سری بزن! نگاهش را برمی گرداند به چشمان اینده خیره می شود و سرمای دیروز را از آنها می گیرد شاید که قبلا آمده بود ولی کسی هدیه او را ندیده است یا آنکه حتما خواهد آمد و در دامن باغ، یک گل سرخ خواهد رویید

معلم تنها

سلام آرزو جان شب بخیر بروزم مهربان[قلب]