بیار و ببر!

نویسنده داستان میگه:

"اگر میخواید کلاغ قصه ها از توی آسمونها خبرهای خوبی براتون

بیاره،

یه تیکه پنیرو بزار لای انگشتر

وقتی یه لقمه درست و درمون شد،

کلاغه میاد هم موش رو میبره هم انگشترو.

حالا چی میشه؟

یه خبر خوب نصیبت میشه.

ارزششو داشت؟!

/ 7 نظر / 11 بازدید
خط رنگی

سلام به گل گلهای واژگون . مال کجایید چهار محال !!!!!!!! خوبید مارادونایی تیر .!! به بین فوتبال تمام شده . یکی دیگه جامو برده . مارادونا کجا بود ؟ دلم گرفت اخه خودم هم مارادونایی ام

خط رنگی

سلام سلام ای بچه ها داستان کلاغ و پنیر و خبر چینی و این حرفها روش خوبی است امتحان می کنیم . یک و دو و سه کلاغه خبر داد گل من تو نته و داره . . . خصوصی در گوشت می گم

خط رنگی

قربونت برم اینها رو چه جوری باین سرعت می نویسی !!! با ان همه کار و زندگی و درس و رفت و امد و بچه بزرگ داری !!؟؟ دلم برات تنگ شده . میدونی چند وقته از هم خبر نداریم !

محمد (سلام بر زندگی)

نامه می نویسم برای تو برای شروع می نویسم سلام این حرف ابتدای من است گلکم،می میرم برای تو به کوچکترین اشاره تو این آرزوی دیرینه من است به نگاه آرام چشمانت احتیاج دارم این تمام نیاز من است قلبم را به نامه الصاق می کنم این تمام دارایی من است نامه تازه به دنیا امده را کنار تمام نامه های پیر می گذارم این عادت قدیمی من است [گل]

محمد (سلام بر زندگی)

فرداي مني اي همه ديروز من از تو اي آن كه دو چندان شده تقديس زن از تو روزي كه خدا باز مرا زنده بخواهد بايد بدمد در دهنم يك دهن از تو در جسم تو جاري شده از روح خدايان يا وام گرفتند، خدايان بدن از تو والاتر از آني كه در اين شعر بگنجي كوچكتر ازآنم كه بگويم سخن از تو سر سبزترين فصل در اين زردي پاييز بگذار بپوشد غزلم پيرهن از تو ما را چه به كار غزل مولوي و شمس افتاد در اين شعر ت تن ت تن از تو [لبخند]

محمد (سلام بر زندگی)

سلام آرزوی مهربان شبت بخیر خوبی؟ مرسی از لطفتون از پستتان خیلی خوشم اومد[لبخند]

محمد اولیازاده

وحشي دشت معاصي را دو روزي ره دهيد ، تا كجا خواهد دويد ، آخر شكار رحمت است...