لاله واژگون

کاش چون پاییز بودم...

کاش چون پاییز بودم

کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم.

برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد

آفتاب دیدگانم سرد میشد.

آسمان سینه ام پر درد میشد.

ناگهان طوفان اندوهی به جانم

چنگ میزد

اشکهایم همچو باران

دامنم را رنگ میزد.

وه... چه زیبا بود اگر پاییز بودم.

وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم

شاعری در چشم من میخواند...شعری آسمانی

در کنارم قلب عاشق شعله میزد.

در شرار آتش دردی نهان

نغمه من...

همچو آوای نسیم پر شکسته

عطر عم می ریخت بر دلهای خسته

پیش رویم

 چهره تلخ زمستان جوانی.

پشت سر

منزلگه اندوه درد و بدگمانی.

کاش چون پاییز بودم

کاش چون پاییز بودم.

فروغ فرخزاد

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۱۱ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ توسط آرزو اولیازاده نظرات ()




Design By : Pars Skin